فرکانس شبکه های ماهواره ای شیعه فارسی زبان

عن عبد السلام بن صالح الهروي قال: سمعت أبا الحسن علي بن موسى الرضا عليه السلام يقول : رحم الله عبدا أحيا أمرنا فقلت له : وكيف يحيى أمركم؟ قال : يتعلم علومنا ويعلمها الناس فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.          (عیون اخبارالرضا علیه السلام-ج1 ص275)

حضرت امام علي‌ بن‌ موسي الرضا علیه‌السلام به عبد السلام بن صالح الهروي فرمودند:
« خدا رحمت كند كسي را كه امر ما اهل بیت را زنده كند. خدمت ايشان عرض شد:
چه كساني امر شما را احیا مي­ كنند؟ امام علیه السلام فرمودند: كساني كه سخنان ما را فرا مي­ گيرند و به مردم ياد مي­ دهند و منتقل مي كنند. سپس فرمودند: اگر مردم متوجه زیبایی كلام ما شوند و خصوصياتي را كه در سخنان و پيام ما هست بدانند، خود به‌ خود به سمت ما گرايش پيدا مي­ كنند و از ما پیروی می کنند. »

شبکه جهانی امام حسین علیه السلام1 (فارسی)
و شبکه جهانی بقیع
Sat: Hotbird
Frq: 11317 MHz
Symbol Rate: 27500
Pol: V
FEC: 3/4
شبکه جهانی ثامن

Sat: Hotbird
Frq: 12111 MHz
Symbol Rate: 27500
Pol: V
FEC: 3/4

شبکه جهانی مرجعیت
Sat: Hotbird
Frq: 11179 MHz
Symbol Rate: 27500
Pol: V
FEC: 3/4
شبکه جهانی ولایت
Sat: Hotbird
Frq: 10949 MHz
Symbol Rate: 27500
Pol: V
FEC: 3/4

شیعه با مخالفین هیچ نقطه اشتراکی ندارد!

در این مقام مترصد این هستیم که ثابت کنیم شیعیان و پيروان اهل بيت عليهم السلام با پيروان مدرسه خلافت (سنی ها) نه در اصول دين (اعتقادات) و نه در فروع دين (احکام) سر سوزن، نقطه اشتراكي ندارند.

براي روشن شدن این مطلب اجمالا به مواردی اشاره می شود:

الف) چون تمامي حقايق اسلام بعد از شهادت پيامبر اكرم صلي الله عليه واله وسلم به واسطه غاصبين خلافت تحريف شد، خداي تورات و انجيل به عنوان خدا معرفي شد. لذا غير شيعه يا مجسِمه اند يا مشبهه، و انسان در افعالش يا آزاد است يا مجبور. انبياء الهي وخاتم الأنبياء نه در وحي و نه در گفتار و نه در رفتار عصمت دارند لذا خداي شيعه با بْت ساخته و مخلوق ذهني پيروان سقيفه فرق دارد ، رسول مكرمي كه در اعتقاد شيعيان، شخص اول عالم وجود و اشرف كائنات و خاتم پيامبران و حبيب اله عالميان مي باشد، با پيغمبري كه در نظر مکتب خلافت شخصی عادي است كه شيطان آيات شيطاني را به او القاء مي كند فرق دارد.

(سوره مباركه حج آيه شريفه 52 تفسير درّالمنثور از سيوطي وتفسير طبري وتفسير نظام نيشابوري در ذيل آيه شريفه وتاريخ طبري و...) كه تنها سيوطي در درّالمنثور،14روايت ازخودشان نقل كرده كه شيطان( نستجير بالله ) آياتي به رسول الله صلي الله عليه واله وسلم القاءكرد.

ب) قال الإمام الصادق عليه السلام: ما أنتم واللهِ علي شيءٍ ممّا هم فيهِ و لا هم علي شي ممّا انتم فيه فخالَفوهُم فما هُم من الحنيفيّة علي شيءٍ.

( فصول المهمّه الشيخ الحر العاملي ج1ص577 ح9(880)،وسائل الشيعه ج27ص119وج18ص85 باب 9 صفات قاضي ح32)

امام صادق عليه السلام فرمودند: به خدا قسم نيستيد شما (شيعه) بر ذرّه اي از اعتقادات اينها (پيروان خلفاء) و نيستند اينها بر سر سوزن از اعتقادات شما پس در احكام و عقائد مخالفت كنيد با اينها زيرا اينها كوچكترين بهره اي از دين حق نبرده اند.

پ) سليمان مولي طربال قال ذكرتُ هذه الاهواء عند ابي عبدالله عليه السلام قال: لا والله ما هم علي شيءٍ ممّا جاء به رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم الاّ استقبال الكعبة فقط .

(محاسن برقي ج1 ص256 ح 91(486) وبحار از محاسن ج65 چاپ بيروت ص 91 ح 26 )

سليمان مولي طربال گفت: خدمت امام صادق عليه السلام صحبت از اينها (پیروان سقیفه) كردم.حضرت فرمود: نه به خدا قسم نيستند بر آنچه رسول الله صلي الله عليه واله وسلم آورد مگر روي كردن به طرف قبله.

ت) قال ابوعبدالله عليه السلام: اتدري لِمَ أمَرتم بالأخذ بخلاف ما تقول العامّة؟ فقلتُ: لاندري. فقال:اِنَّ عليّاً عَلَيهِ السّلامُ لم يكن يَدينُ الله بدين الّاخالف عليه الامّةُ الي غيره اِرادةً لإبطال أَمره و كانوا يسألون اَميرالمؤمنين عليه السلام عن الشيء الذي لا يعلمونه فإذا افتاهم جعلوا له ضدّاً من عندهم ليلبسوا علي النّاس.

(علل الشرائع صدوق (ره) ج 2 باب 315 ح1 ص249.بحار ج2 ص237 ح25 وسائل الشيعه ج18 ص83 ح24 و..)

و قال الشيخ الانصاري (رحمه الله) بعد نقل هذا الخبر: و يصدّق هذَا الخبرِ سيرة اهل الباطل مع الائمة عليهم السلام علي هذا النحو تَبَعاً لِسَلَفِهِم حَتّي أنّ أباحنيفة حكي عَنْهُ أنّه قالَ خالفتُ جعفراً عليه السلام في كُلِّ مايقولُ او يفعل لكنّي لا ادري هل يَغمِضُ عَينَيه او يفتحهُما في السّجود.
(رسائل شيخ ص188 رساله قطع و ظن آخر باب انسداد .)
راوي گفت: امام صادق عليه السلام فرمود : آيا مي دانيد چرا ما شما را امر نموديم تا در عمل واعتقاد مخا لفت كنيد با آنچه نظر عامِه (پیروان جبت وطاغوت) است؟ راوي مي گويد عرض كردم نمي دانيم. حضرت فرمود : به خاطر اينكه علي عليه السلام ابراز عقيده نمي فرمود به دين و اعتقادي و روشي الاّ اينكه مردم با او مخالفت كرده و به طرف غير او مي رفتند به خاطر اينكه امر او را باطل كنند و در مواردي كه نظر اميرالمؤمنين عليه السلام را نمي دانستند از او سؤال مي كردند پس هنگاميكه نظر مبارك خود را بيان مي فرمودند ضد نظر او را براي خود جعل مي كردند تا براي مردم مشتبه شود.
مرحوم شيخ انصاري (رحمه الله) بعد از نقل اين روايت مي فرمايد: و اين خبر را سيره و روش اهل باطل در برخورد با ائمِه عليهم السلام با اين روش، تصديق مي كند در حالي كه آنان پيشنيان خود را پيروي مي كنند. تا اينكه حكايت شده از ابوحنيفه لعنه الله كه گفت: مخالفت كردم با جعفر بن محمد-عليهما السلام-در تمام آنچه فرمود وتمامي آنچه عمل نمود ولي نمي دانم كه در سجده نماز دو چشم او باز است يا بسته تا در اين مورد هم با او مخالفت كنم . (نقل شده كه اين ملعون در سجده نماز يك چشم خود را باز مي گذاشت و يك چشم خود را مي بست تا به هر شكل ممكن با حضرت مخالفت كرده باشد.)

ث) علي بن اسباط گفت : خدمت حضرت امام علي بن موسي الرضا عليه السلام عرض كردم مسئله اي برايم پيش مي آيد كه حكمش را نمي دانم و در شهري هستم كه شيعيان و دوستان شما آنجا نيستند تا حكم مسئله را سؤال كنم . حضرت فرمود: پيش قاضي و فقيه اينها (پیروان سقیفه ملعونه) برو و مسئله خود را سؤال كن فاذا اَفتاكَ بشئ فخُذ بخلافهِ فَإنَّ الحقَّ فيه .پس هنگاميكه فتوا داد (هر چه گفت) تو خلاف آنرا عمل كن پس بدرستيكه حق در مخالفت با اينها است.
(عيون اخبار الرضا شيخ صدوق ج1 ص275باب 28 ح10 و تهذيب شيخ طوسي ج6 ص294 ح820)

در روايات متواتره آمده كه اينها (پیروان جبت وطاغوت) با كفر از دنيا مي روند و خداوند تبارك وتعالي بعد از سُقَط و هلاكت اينها همان برخوردي را كه با كفار دارد با اينها هم دارد .

(جوا هر الكلام ج6ص56 )

و در دنيا حكم به طهارت اينها مي شود براي حفظ مذهب شيعه و كثرت اينها و قلّت پيروان حق؛  لذا صاحب جواهر (رحمه الله) مي فرمايند: فهوَ مِن اقوي الادلّة علَي طهارة هؤلاءِ الكفرة و ان كانوا في المعني اَنجَسُ مِنَ الكلاب الممطورة. یعنی: پس اين قوي ترين دلايل است بر طهارت ا ين كفار و اگر چه در باطن و واقع و حقيقت و معني اینها ازسگ هاي خيس شده به واسطه باران نجس تر هستند.

(جواهر الكلام ج6 ص57)

اللهم العن الجبت والطاغوت

 

اثبات امامت از کتب مخالفین در پنج دقیقه

چرا بايد از مذهب تحقيق كنيم؟
آيا تحقيق درباره مذهب ضروري است؟ چرا بايد مسلمانان در مذهب خود تحقيق کنند؟ مگر همه ما مسلمان نيستم و همه مسلمانان در صراط مستقيم الهي نيستند و به بهشت نخواهند رفت؟
در اين بخش به اين سؤال پاسخ داده خواهد شد. بشارت خداوند به بندگاني که بهترين راه را انتخاب مي‌کنند
در قرآن کريم آيات متعددي وجود دارد که لزوم تحقيق و تفحص در عقيده را براي مسلمانان گوشزد مي‌کند که ما به جهت اختصار به يک آيه اشاره مي‌کنيم.
خداوند رحمن و رحيم در قرآن کريم مي‌فرمايد:
{فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمْ اللهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الاَلْبَابِ}. الزمر: 17 – 18
بنابراين بندگان مرا بشارت ده، کساني که سخنان را مي‌شنوند و از نيکوترين آنها پيروي مي‌کنند، آنها کساني هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند. لزوم تحقيق در مذهب، در روايات:
در روايات شيعه و سني نيز بر اين مطلب تأکيد شده است که هر مسلماني بايد در عقيده خود تحقيق کرده و بهترين راه و مذهب را بيابند و بر اساس آن زندگي نمايند که ما به يک روايت بسنده مي‌کنيم: حديث افتراق امت به 73 فرقه
حديث افتراق امت، از احاديث متواتري است که شيعه و سني آن را در کتاب‌هاي خود با سندهاي صحيح نقل کرده‌اند؛ از جمله ترمذي در سنن خود آورده است که پيامبر (ص) فرمودند:
وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ فِرْقَةً....
قَالَ أَبُو عِيسَى: هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ مُفَسَّرٌ.
سنن الترمذي: ج4، ص134 ح 2778.
وصحّحه الحاكم المستدرك: ج 1 ص 6
امت من به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهد شد.
ترمذي از علماي بزرگ اهل سنت بعد از نقل حديث مي نويسد: سند روايت حسن (معتبر) است و حاكم نيشابوري هم بر صحت روايت شهادت مي دهد.
و يا در روايت ديگري ميفرمايد:
وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِي عَلَى ثَلَاثٍ وَسَبْعِينَ مِلَّةً كُلُّهُمْ فِي النَّارِ إِلَّا مِلَّةً وَاحِدَةً.
سنن الترمذي: ج 4 ص 135 ح 2779.
امت من به هفتاد و سه فرقه تقسيم خواهد شد که تمام آنها اهل آتش جهنم هستند بجز يک فرقه.
از اين رو، بر ما لازم است راجع به مذهب صحيح و فرقه ناجيه در کلام رسول الله صلي الله عليه واله وسلم بحث و تحقيق بکنيم تا بتوانيم بهترين فرقه را انتخاب کرده و از آن پيروي کنيم. أدله شيعه بر فرقه ناجيه بودن خود
تمام مذاهب اسلامي، ادعا کرده‌اند که آن‌ها فرقه ناجيه هستند و ديگران فرقه باطل. اما در اين ميان تنها مذهبي که براي اثبات ادعاي خود از قرآن و سنت؛ حتي از کتاب‌هاي مخالفان خود دليل و مدرک معتبر دارد، مذهب اماميه اثني عشريه است. هر چند که اين ادله بسيار گسترده است؛ اما به دليل اختصار تنها به چند دليل بسنده مي‌کنيم: من مات بلا إمام مات ميتة جاهلية (هر کس بدون امام بميرد به مرگ جاهلي مرده است)
در صحيح مسلم از كتابهاي معتبر دست اول اهل سنت آمده که رسول خدا (ص) فرمود:
وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.
 صحيح مسلم: ج 6 ص 22 ح 4686.
هرکس بميرد و بر گردن او بيعتي نباشد به مرگ جاهلي مرده است.
و احمد بن حبنل در مسند خود مي‌نويسد:
 من مات بغير إمام مات ميتة جاهلية.
مسند أحمد ج 4 96.
هرکس بدون امام بميرد به مرگ جاهلي مرده است.
تنها مذهبي که بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله امام زمان خود را مي‌شناسد و همواره بيعت يک امام مشخص را بر گردن داشته، مذهب اثني عشريه است؛ اما ساير مذاهب اين چنين نيستند. خلفائي اثناعشر (جانشينان پيامبر صلي الله عليه واله وسلم دوازده نفر هستند)
شيعه و سني با سندهاي صحيح و متواتر نقل کرده‌اند که رسول خدا صلي الله عليه وآله بارها تأکيد کرده‌اند که جانشينان من تا قيامت تنها دوازده نفر خواهند بود؛ چنانچه مسلم در صحيح خود آورده است که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود:
إِنَّ هَذَا الأَمْرَ لاَ يَنْقَضِي حَتَّى يَمْضِيَ فِيهِمُ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً.
 صحيح مسلم، ج6، ص3، ح4598.
اين امر (اسلام) منقضي نمي‌شود تا اينکه دوازده خليفه در بين آنها بگذرد (حکومت کند).
طبق اين روايت، خلفاي واقعي رسول خدا صلي الله عليه وآله تا زماني که اسلام هست، تنها دوازده نفر خواهند بود.
به غير از مذهب حقه اثني عشريه، هيچ مذهب ديگري نتوانسته‌اند، اين روايت را بر مذهب خود تطبيق دهند. تعدادي از علماي اهل سنت قاطعانه تصريح کرده‌اند که نتوانسته‌اند معناي اين روايت را بفهمند و هيچ يک از علماي اهل سنت نيز معناي دقيق و قاطعي براي آن ذکر نکرده است؛ از جمله ابن حجر عسقلاني به نقل از ابن جوزي مي‌نويسد:
قد أطلت البحث عنه، وتطلّبت مظانّه، وسألت عنه، فما رأيت أحدا وقع على المقصود به.
فتح الباري ج 13 ص 181.
در باره اين روايت تحقيق زيادي کردم و تمام احتمالات را ملاحظه کرده و از ديگران سؤال کردم؛ اما هيچ کسي را نيافتم که معناي قطعي اين روايت را متوجه شده باشد.
تنها مذهب شيعه است که مي‌تواند اين روايت را بر باورهاي خود تطبيق دهد. خلافت حضرت علي (ع) از كتب اهل سنت
پيروان مکتب اهل بيت عليهم السلام تنها مذهبي هستند که براي اثبات حقانيت مذهب خود، از قرآن، سنت، عقل و اجماع دليل قطعي دارند که ما به اختصار به چند دليل اشاره مي‌کنيم: ولاية علي بن أبي طالب در قرآن
آيات فرواني در قرآن کريم وجود دارد که به صورت مستقيم و غير مستقيم مي‌توان به آن‌ها براي اثبات ولايت و امامت اميرمؤمنان عليه السلام استناد کرد؛ از جمله: آيه ولايت
{إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ ءَامَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ}.
المائدة: 55.
سرپرست و صاحب امر شما، تنها خدا، پيامبر او و کسانى هستند که ايمان آورده اند؛ همانها که نماز را بر پا مى‌دارند، و در حال رکوع، زکات مى دهند.
طبري در تفسير خود به نقل از مجاهد نوشته است:
{إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ} الآية. نزلت في علي بن أبي طالب تصدق وهو راكع.
تفسير الطبري ج 6 ص 390
اين آيه در باره علي بن أبي طالب عليه السلام نازل شده است و او در حال رکوع صدقه داده است.
همچنبن ابن أبي حاتم در تفسير خود از عتبة بن أبي حكيم همين مطلب را نقل کرده است:
تفسير ابن أبي حاتم ج 4 ص1162.
ابن تيميه در باره تفسير طبري و تفسير ابن أبي حاتم گفته:
تفاسيرهم متضمّنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير.
منهاج السنة، ج7، ص179.
تفسير طبري و ابن ابي حاتم از تفاسيري است که روايات نقل شده در آن‌ها، در تفسير قرآن قابل اعتماد هستند.
آلوسي درباره شأن نزول اين آيه گفته است:
وغالب الأخباريّين على أنّ هذه الآية نزلت في‌علي‌كرّم اللّه‌وجهه.
روح المعاني، ج6، ص167.
اکثر صاحبان روايت، بر اين باور هستند که اين آيه در باره علي کرم الله وجهه نازل شده است.
و همچنين گفته است:
والآية عند معظم المحدثين نزلت في علي.
روح المعاني، ج6، ص186.
از ديدگاه بيشتر محدثين، اين آيه در باره علي بن ابي طالب عليه السلام نازل شده است. آيه ابلاغ
{يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ} المائدة: 67.
اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن؛ و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، حفظ مى کند.
ابن أبي حاتم در تفسير خود از ابو سعيد خدري نقل کرده است:
نزلت هذه الآية... في علي بن أبي طالب.
تفسير ابن أبي حاتم، ج 4 ص1172.
اين آيه درباره علي بن ابي طالب نازل شده است.
آلوسي در تفسير خود مي‌نويسد:
روي ابن مردويه عن ابن مسعود قال كنا نقرأ على عهد رسول الله (ص): بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ عليّاً وليُّ المؤمنين وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.
روح المعاني، ج6، ص193
ابن مردويه از ابن مسعود نقل مي‌کند که ما در زمان رسول الله صلي الله عليه واله وسلم اين آيه را اينگونه مي‌خوانديم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است که «علي ولي مومنين است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى.
و سيوطي اين روايت را اين چنين نقل کرده است:
بَلِّغْ مَا اُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ علياً مَولَي المؤمنين وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ.
الدر المنثور ج2ص298 و فتح القدير ج 2 ص60 والمنار: ج 6ص463.
آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است که «علي مولاي مؤمنين است» را به طور کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنين نکنى، رسالت او را انجام نداده اى. آيه اکمال دين
{أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الاِْسْلاَمَ دِيناً}.
المائدة: 3
امروز، دين شما را برايتان کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم.
خطيب بغدادي با سند معتبر نقل کرده است که اين آيه بعد از معرفي اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم، نازل شده است:
وَهُوَ يَوْمُ غَدِيرِ خُمٍّ لَمَّا أَخَذَ النَّبِيُّ ﴿ص﴾ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَقَالَ: " أَلَسْتُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ؟ "، قَالُوا: بَلَى يا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: " مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ "، فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلايَ وَمَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ: {الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}.
تاريخ بغداد ج8 ص284
روز غدير خم، زماني که پيامبر دست علي بن ابي طالب را گرفت، سپس فرمود: آيا من سرپرست مومنان نيستم؟ گفتند: بله اي رسول خدا! فرمود: هرکس که من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبريک تبريک بر تو اي فرزند ابي طالب ؛ زيرا از اين پس تو مولاي من و مولاي کل مسلمانان هستي، سپس اين آيه نازل شد: امروز، دين شما را برايتان کامل کردم.
ابن کثير نقل کرده است که عمر خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام گفت:
أصبحت اليوم ولي كل مؤمن.
البداية والنهاية ج 7 ص350.
تو از اين پس، سرپرست تمام مؤمنان شدي. ولايت علي بن ابي طالب درسنت حديث ولايت
علماي اهل سنت با سندهاي صحيح نقل کرده‌اند که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود:
إنّ عليّا منّي وأنا منه وهو وليّ كلّ مؤمن بعدي.
به راستي علي از من است و من از او هستم و او سرپرست همه مؤمنان، پس از من است.
حاکم نيشابوري پس از نقل اين روايت گفته:
صحيح على شرط مسلم.
اين روايت صحيح است و شرايط صحيح مسلم را دارد.
المستدرك ج 3 ص 110.
شمس الدين ذهبي نيز در تلخيص المستدرک اين روايت را «صحيح» دانسته است.
محمد ناصر الدين الباني نيز درباره اين روايت گفته:
صحّحه الحاكم الذهبي وهو كما قالا.
اين روايت را حاکم و ذهبي تصحيح کرده‌اند. اين روايت، صحيح است همان‌گونه است که حاکم و ذهبي گفته‌اند.
السلسلة الصحيحة، ج5، ص222. دلالت کلمه ولي بر خلافت
براي فهم دقيق معناي کلمه «ولي» بايد به سراغ کلمات خلفاي اهل سنت در صدر اسلام برويم که آن‌ها از اين معنا چه فهميده است. ابن کثير در البدايه والنهايه گفته است:
قال ابوبكر: قد وُلِّيتُ أمركم ولست بخيركم. إسناد صحيح.
 البداية والنهاية ج 6 ص 333.
ابوبکر (در نخستين سخنراني خود بعد از خلافت) گفت: من حاکم شما شدم؛ و حال آن که از شما بهتر نيستم.
مسلم در صحيح خود نقل کرده است که عمر بن خطاب گفت:
فلمّا توفّي رسول اللّه قال أبو بكر: أنا وليّ رسول اللّه (ص)... ثُمَّ تُوُفِّيَ أَبُو بَكْر وَأَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَوَلِيُّ أَبِي بَكْر.
مسلم ج5 ص 152 ح 4468.
زماني که رسول خدا وفات کرد ابوبکر گفت: من جانشين رسول خدا هستم.... بعد ابوبکر فوت کرد من جانشين رسول خدا و جانشين ابوبکر شدم.
روشن است که نمي‌توان معناي کلمه «ولي» را در اين روايات به معناي «دوست»، «ناصر» و... گرفت؛ بلکه تنها مي‌توان به معناي حاکم، خليفه، سرپرست گرفت؛ زيرا اگر به معناي دوست باشد، اين معنا استفاده مي‌شود که ابو بکر و عمر گفته‌اند که تا رسول خدا زنده بود، ما با شما دوست نبوديم و الآن دوست شده‌ايم. حديث الخلافة
ابن أبي عاصم در کتاب السنۀ مي‌نويسد که رسول خدا صلي الله عليه وآله خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:
وأنت خليفتي في كلّ مؤمن من بعدي
تو پس از من، جانشين من در ميان همه مؤمنان هستي
الباني در باره سند اين روايت گفته:
إسناده حسن.
سند اين روايت «حسن» است
كتاب السنة لابن أبي عاصم، ص551.
حاکم نيشابوري اين روايت را اين چنين نقل کرد است که رسول خدا صلي الله عليه وآله خطاب به اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:
إِنَّهُ لا يَنْبَغِي أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِيفَتِي.
شايسته نيست که من از ميان مردم بروم؛ مگر اين که شما جانشين من باشي.
المستدرك ج3 ص133.
الباني وهابي در باره سند اين روايت مي‌گويد:
صحّحه الحاكم والذهبي وهو كما قالا.
السلسلة الصحيحة ج 5 ص222.
اين روايت را حاکم و ذهبي تصحيح کرده است و اين روايت صحيح است، همان‌گونه حاکم و ذهبي گفته‌اند. حديث امامت
ابو نعيم اصفهاني با سند معتبر در کتاب معرفۀ الصحابه نقل کرده است که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود:
انْتَهَيْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السِّدْرَةِ الْمُنْتَهَى، فَأُوحِيَ إِلَيَّ فِي عَلِيٍّ بِثَلاثٍ: «أَنَّهُ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ، وَسَيِّدُ الْمُسْلِمِينَ، وَقَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِيمِ».
معرفة الصحابة، ج 3 ص 1587،
هنگامي كه در شب معراج به سدرة المنتهي رسيدم، خداوند به من در باره علي (ع) سه چيز وحي كرد:
به راستي كه او پيشواي پرهيزگاران، سردار مسلمانان و جلودار روسفيدان به سوي بهشت سرشار از نعمت خداوند است.
اين روايت معتبر است ؛ چنانچه حاکم نيشابوري گفته است:
صحيح الاسناد.
المستدرك ج3 ص138.
سند اين روايت صحيح است. ادله اهل سنت بر خلافت ابوبكر
اثبات ولايت اميرمؤمنان عليه السلام از کتاب‌هاي اهل سنت، هدف اصلي ما بود؛ اما اين کار زماني کامل مي‌شود که بطلان خلافت خلفاي سه گانه نيز از کتاب‌هاي اهل سنت ثابت شود. در اين بخش به اين مهم خواهيم پرداخت. آيا نصي و حديثي در خلافت ابوبكر وارد شده؟
با قاطعيت تحدي مي‌کنيم که هيچ دليلي از قرآن و سنت صحيح رسول خدا صلي الله عليه وآله؛ حتي از کتاب‌هاي اهل سنت براي مشروعيت خلافت ابوبکر، عمر و عثمان وجود ندارد؛ چنانچه در صحيح بخاري آمده است که عمر بن خطاب در زمان احتضارش گفت:
إِنْ أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي أَبُو بَكْرٍ وَإِنْ أَتْرُكْ فَقَدْ تَرَكَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي رَسُولُ اللَّهِ (ص).
صحيح البخاري، ج8، ص126، ح 7218.
اگر جانشين انتخاب كنم كاري كرده ام كه كسي كه از من بهتر بود يعني ابو بكر انجام داده است. و اگر ترك كنم به درستي كاري كردم كه كسي كه بهتر از من بود يعني رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ترك كرده نموده است.
تفتازاني از بزرگترين دانشمندان علم کلام اهل سنت تصريح کرده است:
والنص منتف في حق أبي بكر.
شرح المقاصد، ج5، ص255.
هيچ نصي (دليل قرآني و روائي) در باره خلافت ابوبکر وجود ندارد. آيا اجماع بر خلافت ابوبكر منعقد شده؟
علماي اهل سنت وقتي ديده‌اند که نصي براي اثبات خلافت ابوبکر نيست، به اجماع پناه برده‌اند و ادعا نموده‌اند که صحابه با اجماع او را انتخاب کرده‌اند؛ در حالي اين که ادعا نيز با صحيح‌ترين روايات اهل سنت سازگار نيست؛ چنانچه بخاري در صحيح خود نقل کرده است که عمر بن خطاب سخنراني کرد و گفت:
كَانَتْ بَيْعَةُ أَبِي بَكْرٍ فَلْتَةً... وَلَكِنَّ اللَّهَ وَقَى شَرَّهَا.
وَلَيْسَ فيكم من تُقْطَعُ الْأَعْنَاقُ إليه مِثْلُ أبي بَكْرٍ من بَايَعَ رَجُلًا من غَيْرِ مَشُورَةٍ من الْمُسْلِمِينَ فلا يتابع هو ولا الذي تابعه تَغِرَّةً أَنْ يُقْتَلَا.
صحيح البخارى، ج 8، ص26، ح6830.
مبادا کسي در ميان شما باشد که همانند ابوبکر که کساني به سوي او تمايل پيدا کنند؛ اگر با کسي بدون مشورت با مسلمانان بيعت شود، از او پيروي نمي‌شود؛ زيرا هم کسي که با او بيعت شده و هم کسي که بيعت کرده‌اند، خود را در معرض کشتن قرار مي‌دهند.
قرطبي از بزرگترين مفسران اهل سنت تصريح کرده است که عمر به تنهايي ابوبکر را انتخاب کرد و هيچ اجماعي در کار نبوده است:
فإن عقدها واحد من أهل الحلّ والعقد فذلك ثابت... ودليلنا: أنّ عمر – رض - عقد البيعة لأبي بكر ولم ينكر أحد من الصحابة ذلك.
تفسير القرطبي ج 1 ص 269.
اگر خلافت توسط يکي از اهل حلّ و عقد شکل گرفت خلافت ثابت مي‌گردد.... دليل ما براي اين مدعا اين است که: عمر به تنهايي براي ابوبکر بيعت گرفت و هيچکدام از صحابه منکر نشدند.
همچنين بخاري در صحيح خود از زبان عمر بن خطاب نقل کرده است که تمام انصار و نيز علي بن أبي طالب عليه السلام، زبير بن عوام و تمام طرفداران آن‌ها با خلافت ابوبکر مخالف بودند:
أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ، وَخَالَفَ عَنَّا عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا...
صحيح البخارى ج 8 ص 26 ح 6830
تمامي انصار با ما مخالفت كردند و در سقيفه بني ساعده جمع شدند، و نيز علي (عليه السلام) و زبير و كساني كه همراه آن‌ها بودند، با ما مخالفت كردند.
و ابن تيميه،‌ در منهاج السنۀ مي‌نويسد:
وكان أكثر بني عبد مناف ـ من بني أمية وبني هاشم وغيرهم ـ لهم ميل قوي إلى عليّ بن أبي طالب يختارون ولايته.
منهاج السنة ج 7 ص 47.
بيشتر بني عبد مناف ـ از بني اميه و بني هاشم و ساير قبايل ـ علاقه فراواني داشتند که خلافت علي بن ابي طالب را بپذيرند.
و طبري و ابن أثير در تاريخ شان نقل کرده‌اند که تمام انصار و يا بعضي از آن‌ها گفتند که ما تنها با علي بن أبي طالب عليه السلام بيعت مي‌کنيم:
فقالت الأنصار أو بعض الأنصار: لا نبايع إلاّ عليّاً.
الكامل ج 2، ص 325 وتاريخ الطبري ج 2 ص 443.
و در بخاري به نقل از عائشه آمده است که حضرت زهرا و اميرمؤمنان عليهما السلام تا شش ماه با ابو بکر بيعت نکردند:
عن عائشة:... وَعَاشَتْ ]فَاطِمَةُ[ بَعْدَ النَّبِيِّ (ص) سِتَّةَ أَشْهُر... وَلَمْ يَكُنْ علي يُبَايِعُ تِلْكَ الأَشْهُرَ.
صحيح البخارى ج 5 ص82 ح 4240 و ح 4241
(حضرت زهرا سلام الله عليها) بعد از پيامبر صلي الله عليه واله وسلم شش ماه زنده بود... و علي در اين مدت هرگز با او (ابوبکر) بيعت نکرد.
و ابن حزم اندلسي در باره اجماعي که علي بن أبي طالب عليه السلام آن را قبول نداشته باشد، گفته است:
ولعنة اللّه على كلّ إجماع يخرج عنه على بن أبى طالب ومن بحضرته من الصحابة.
المحلى ج 9 ص 345.
لعنت خداوند بر هر اجماعي که علي بن ابي طالب عليه السلام و اصحابي که در محضرش هستند در آن جمع حضور نداشته باشند. آيا در خلافت ابوبكر دموکراسي حاکم بود وبه زور متوسل نشدند؟
بخاري در صحيح خود به نقل از عائشه مي‌نويسد که عمر بن خطاب در زمان انتخاب ابوبکر مردم را مي‌ترساند و در ميان مردم نفاق وجود داشت:
خَوَّفَ عُمَرُ النَّاسَ وَإِنَّ فِيهِمْ لَنِفَاقًا.
صحيح بخاري، ج4، ص195، ح 3669.
و طبري در تاريخ خود مي‌نويسد که عمر بن خطاب پس به خلافت رسيدن ابوبکر مي‌گفت:
ما هو إلاّ أن رأيت أسلم، فأيقنت بالنصر.
تاريخ الطبري ج 2 ص 458.
هنگامي که قبيله اسلم را كه ديدم يقين به پيروزى پيدا کردم.
قبيله اسلم همان قبيله چماق به دست مي باشد که از مردم به زور براي خليفه بيعت مي گرفت. آيا نماز ابوبكر به جاي پيامبر دليل بر خلافت اوست؟
علماي اهل سنت وقتي ديده‌اند که دست شان از دليل و نص خالي است، به قضيه نماز خواندن ابوبکر در زمان بيماري رسول خدا صلي الله عليه وآله استناد کرده‌اند و مي‌گويند که اگر او شايستگي خلافت دنيوي را نداشت، رسول خدا صلي الله عليه وآله او را به امامت نماز که امامت اخروي است نمي‌گماشت؛ در حالي که طبق روايت صحيح بخاري هنگامي که رسول خدا صلي الله عليه وآله فهميد که ابوبکر به مسجد رفته تا امامت جماعت را به عهده گرفته است، براي اين که براي او طرفدارانش دستاويزي براي آينده نشود، به مسجد رفت و ابوبکر را کنار زد و ابوبکر کناري ايستاد و تنها مکبر بود و با صداي بلند تکبير مي‌گفت:
وَأَبُو بَكْر يُسْمِعُ النَّاسَ التَّكْبِيرَ.
صحيح البخاري ج 1 ص 174 ح 712.
ابوبكر صداى تكبير را به مردم مى رساند.
همچنين در کتاب‌هاي اهل سنت آمده است که تعدادي از صحابه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله به دستور آن حضرت امام جماعت بوده‌اند. ابي داود در سنن خود مي‌نويسد:
اسْتَخْلَفَ ابْنَ أُمِّ مَكْتُومٍ يَؤُمُّ النَّاسَ وَهُوَ أَعْمَى.
سنن أبي داود ج 1 ص 143 ح 595.
پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم ابن امّ مكتوم را كه شخصي نابينا بود به امامت مردم در نماز برگزيدند.
حتي علماي اهل سنت تصريح کرده‌اند که خود رسول خدا صلي الله عليه وآله پشت سر عبد الرحمن بن عوف نماز خوانده است:
النبي (ص) صَلَّى خَلْفَ عبد الرحمن بن عَوْفٍ.
مصنف ابن أبي شيبة ج 2 ص 119 ح 7170.
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم پشت سر عبدالرحمن بن عوف نماز خواند.
پس اگر نماز گذاردن کسي به جاي پيامبر (ص) دليل بر خلافت اوست، چرا عبد الله بن ام مکتوم و يا عبد الرحمن بن عوف جانشين پيامبر (ص) نشدند؟
از اين گذشته، علماي اهل سنت نقل کرده‌اند که رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود:
من أصل الدين الصلاة خلف كل بر وفاجر.
سنن الدارقطني ج 2 ص 44 ح 1747.
جواز نماز خواندن پشت سر هر نيک و بدکاري، از اصل دين است. خلافت عمر بن خطاب
پيش از اين خوانديم که علماي اهل سنت براي اثبات مشروعيت خلافت ابوبکر، به اجماع استدلال کرده‌اند، حال سؤال اين است که اگر مبناي خلافت با شورا و اجماع صحابه است،چرا عمر توسط ابوبكر نصب شد، چرا براي انتخاب او نيز شورا تشکيل نشد؟
ابن أثير در اسد الغابه مي‌نويسد که ابوبکر گفت:
إني استخلفت عليكم بعدي عمر بن الخطاب، فاسمعوا له وأَطيعوا
أسد الغابة ج 4 ص 180، نشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت
ابوبکر گفت: من بعد از خودم بر شما عمر بن خطاب را جانشين قرار دادم، حرف شنو و مطيع او باشيد.
و ابن حبان در کتاب الثقات مي‌نويسد که ابوبکر در هنگام انتخاب عمر گفت:
اللهم وليته بغير أمر نبيك.
الثقات ج 2 ص 193
خدايا من عمر را بدون اجازه پيامبرت، ولي امر مسلمان‌ها قرار دادم
هنگامي که ابوبکر، عمر بن خطاب را انتخاب کرد، صحابه به شدت اعتراض کردند؛ چنانچه ابن أبي شيبه مي‌نويسد:
أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس: تستخلف علينا فظاً غليظاً، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ، فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر.
المصنف ج 8 ص 574.
وقتي ابوبکر در حال احتضار قرار گرفت، كسي را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشين خود كند، مردم گفتند: كسي را بر ما مسلط مي‌كني كه خشن و بد اخلاق است، اگر او حكومت را به دست گيرد، سخت‌گيرتر و خشن‌تر خواهد شد، جواب خدا را چه خواهي داد كه عمر را بر ما مسلط مي‌كني؟
سند اين روايت صحيح و تمام روات آن ثقه هستند:
وكيع بن الجراح: ثقة.
 تقريب التهذيب ج 2 ص 283.
إسماعيل بن أبي خالد: ثقة.
 تقريب التهذيب ج 1 ص 93.
 زُبيد بن الحارث: ثقة، ثقة.
 تهذيب التهذيب ج 3 ص 268.
همچنبن ابن سعد به نقل از عائشه مي‌نويسد که علي بن أبي طالب عليه السلام و طلحه نيز اعتراض کردند:
لما حضرت أبا بكر المتوفي استخلف عمر فدخل عليه علي وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك قال بالله تعرفاني لأنا أعلم بالله وبعمر منكما.
الطبقات الكبري ج 3 ص 196.
وقتي زمان مرگ ابو بکر فرا رسيد، عمر را به جانشيني خويش انتخاب کرد ؛ پس علي و طلحه به نزد او آمده و گفتند: چه کسي را انتخاب کرده اي؟ پاسخ داد عمر را! گفتند: با اين كار، پاسخ پروردگارت را چه خواهي داد؟ ابوبكر گفت: خدا را به من ميشناسانيد؟ من به خدا و به عمر از شما دانا تر هستم.
سند اين روايت نيز صحيح است:
الضحاك بن مخلد. وثقه ابن معين والعجلي.
تهذيب التهذيب ج 4 ص 397.
عبيد الله بن أبي زياد: وثقه العجلي. والحاكم.
تهذيب التهذيب ج 7 ص 14.
يوسف بن ماهك: وثقه ابن معين والنسائي.
تهذيب التهذيب ج 11 ص371.
حتي ابن تيميه حراني نيز اعتراف کرده است که صحابه معترض بوده‌اند:
وقد تكلّموا مع الصديق في ولاية عمر وقالوا ماذا تقول لربك وقد وليت علينا فظا غليظا؟ فقال: أبالله تخوفوني!.
منهاج السنّة ج 6 ص 155.
صحابه با ابوبكر در باره جانشيني عمر با او صحبت (اعتراض) كردند و گفتند: چرا يك فرد خشن و تند را بر خلافت برگزيده اي؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد؟ ابوبكر گفت: من را از خدا ميترسانيد؟! شوراي 6 نفره خلافت عثمان توسط مردم انتخاب شدند يا توسط شخص عمر
اهل سنت براي اثبات مشروعيت خلافت عثمان به انتخاب او توسط شوراي شش نفره استناد کرده‌اند. براي ابطال اين قضيه نيز دلايل متعددي وجود دارد؛ از جمله: عمر بن خطاب معتقد به شوري نبود!
در کتاب‌هاي اهل سنت روايات وجود دارد که ثابت مي‌کند خليفه دوم به شورا اعتقاد نداشته است و تصريح مي‌کرد که اگر اشخاصي زنده بودند، آن‌ها را خودش انتخاب مي‌کرد نه اين که انتخاب را به شورا واگذار کند؛ از جمله عبارات ذيل از او نقل شده است:
لو كان سالم حيا ما جعلتها شوري
الاستيعاب ج 2 ص 568، بتحقيق: علي محمد البجاوي، 2، نشر: دار الجيل- بيروت.
لو كان سالم حيا ما تخالجني الشك في توليته عليكم أو في تأميره.
تأويل مختلف الحديث ص 115؛ المحصول للرازي ج 4 ص 322؛
اگر سالم زنده بود شك و ترديدي راجع به سر پرست (خليفه) قرار دادن او بر شما در من پيدا نميشد.
لو أدركت أبا عبيدة بن الجراح لوليته... ولو أدركت معاذ بن جبل ثم وليته... ولو أدركت خالد بن الوليد ثم وليته.
اگر ابا عبيده جراح زنده بود او را سرپرست (خليفه) شما قرار ميدادم.... اگر معاذ بن جبل و يا خالد بن وليد زنده بود او را سرپرست (خليفه) شما قرار ميدادم.
عمر بن شبة النميري البصري، تاريخ المدينة المنورة، ج2، ص61، ح1496
  دستور قتل مخالفين در شوراي عمر، مظهر دموكراسي يا ديكتاتوري !
تعدادي از علماي اهل سنت نقل کرده که عمر بن خطاب دستور داد که اين شش نفر با همديگر مشورت کنند و اگر کسي از آن‌ها بر خلاف ديگران نظر داد، گردن او را بزنيد:
وقال (عمر بن الخطاب) للمقداد بن الأسود إذا وضعتموني في حفرتي فاجمع هؤلاء الرهط في بيت حتى يختاروا رجلا منهم وقال لصهيب صل بالناس ثلاثة أيام وأدخل عليا وعثمان والزبير وسعدا وعبد الرحمن بن عوف وطلحة إن قدم وأحضر عبد الله بن عمر ولا شيء له من الأمر وقم على رؤوسهم فإن اجتمع خمسة ورضوا رجلا وأبى واحد فاشدخ رأسه أو اضرب رأسه بالسيف وإن اتفق أربعة فرضوا رجلا منهم وأبى اثنان فاضرب رؤوسهما فإن رضي ثلاثة رجلا منهم وثلاثة رجلا منهم فحكموا عبد الله بن عمر فأي الفريقين حكم له فليختاروا رجلا منهم فإن لم يرضوا بحكم عبد الله بن عمر فكونوا مع الذين فيهم عبد الرحمن بن عوف واقتلوا الباقين إن رغبوا عما اجتمع عليه الناس
تاريخ المدينة، ج 2 ص 82، نشر: دار الكتب العلمية - بيروت
تاريخ الطبري ج 2 ص 581، نشر: دار الكتب العلمية – بيروت
الكامل في التاريخ ج 2 ص 461، نشر: دار الكتب العلمية - بيروت
عمر بن خطاب به مقداد بن أسود گفت: وقتي مرا داخل قبر گذاشتيد، اين 6 نفر را در يك خانه‌اي جمع كنيد تا اينها يك نفر را از ميان خودشان براي خلافت انتخاب كنند. به صُهيب هم گفت: تو 3 روز براي مردم نماز بخوان و علي و عثمان و زبير و سعد بن أبي وقاص و عبد الرحمن بن عوف و طلحه ( اگر بود) را جمع كنيد و عبد الله بن عمر (پسر مرا) هم حاضر شود (و او حق رأي ندارد) و با شمشير، بالاي سر اين 6 نفر بايست. اگر 5 نفر اتفاق نظر داشتند و يك نفر را براي خلافت انتخاب كردند و نفر ششم با آنان مخالفت كرد، سر او را با شمشير بشكافت (يا سرش را با شمشير بزن). اگر 4 نفر اتفاق نظر داشتند و 2 نفر مخالفت كردند، سر آن 2 نفر را بزن و اگر 3 نفر روي يك نفر اتفاق نظر داشتند و 3 نفر ديگر روي يك نفر ديگر اتفاق نظر داشتند، عبد الله بن عمر حَكَم است و نظر هر كدام را قبول داشت، حُكْم همان است. اگر نظر عبد الله بن عمر را قبول نكردند، نظر آن گروهي مورد قبول است كه عبد الرحمن بن عوف در آن گروه است و اگر بقيه مخالفت كردند، آنها را بكشيد.
طبق اين روايت، عمر بن خطاب دستور داد که فرزند عبد الله داور نهايي است و اگر افراد شورا به نتيجه نرسيدند، او داوري خواهد کرد. حال سؤال اين است که عبد الله عمر كه صلاحيت طلاق زن خود را ندارد چگونه داوري اساسي ترين مسائل جامعه اسلامي را عهده دار مي شود؟!
ابن سعد متوفاي 230هـ در کتاب الطبقات مي‌نويسد:
عن إبراهيم قال: قال عمر من أَسْتَخْلِفُ؟ لَوْ كَانَ أَبُو عُبَيْدَةَ بنُ الْجَرَّاحِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: يَا أَمِيرَ المُؤْمِنِينَ فَأَيْنَ أَنْتَ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ بن عُمَرَ؟ فَقَالَ: قَاتَلَكَ اللَّهُ وَاللَّهِ مَا أَرَدْتَ اللَّهَ بِهَذَا أَسْتَخْلِفُ رَجُلاً لَيْسَ يُحْسِنُ يُطَلقُ امْرَأَتَهُ.
الطبقات الكبرى، ج3، ص343، نشر: دار صادر بيروت
جامع الأحاديث للسيوطي ج 13 ص 382،
تاريخ الخلفاء للسيوطي ج 1 ص 145، نشر: مطبعة السعادة - مصر
از ابراهيم نقل شده است که عمر گفت: من چه كسي را خليفه كنم؟ اگر أبو عبيدة بن جراح بود، او را خليفه مي‌كردم. مردي به او گفت: اي امير المومنين! چرا پسرت عبد الله را خليفه نمي‌كني؟ عمر گفت: خداوند تو را بكشد! (اين چه حرفي است كه مي‌زني؟!) به خدا قسم! خداوند را با اين سخنت در نظر نگرفته‌اي. آيا مردي را خليفه كنم كه نمي‌تواند همسرش را طلاق بدهد؟!
نتيجه آن که:
اميرمؤمنان عليه السلام توسط خداوند انتخاب و توسط رسول خدا صلي الله عليه وآله معرفي شده است ؛ اما از آن طرف هيچ دليلي براي اثبات مشروعيت خلافت خلفاي سه گانه حتي در کتاب‌هاي اهل سنت وجود ندارد.
الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولايۀ علي بن أبي طالب عليه السلام.
والسلام عليکم و رحمت الله و برکاته
 
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)